خاطره خنده دار جبهه از حاجی مهیاری

خاطره خنده دار جبهه از حاجی مهیاری

خاطره خنده دار جبهه از حاجی مهیاری حاجی مهیاری که پیش همه پیرمرد با صفای گردان حبیب بن مظاهر شناخته میشد، با لحجه اصفهانی بامزه اش همیشه طنازی میکرد. یکبار تازه عملیات برگشته بودیم. لباس همه را ترکش و سیم خاردار و موج انفجار به وضع نابه سامانی انداخته بود و نمیشد نگاهشان کرد. فرمانده گردان، سلیمانی از آن آدمهای ناخن خشک بود. هر چقدر که به دست و پایش افتادیم که به تدارکات بگوید…

بیشتر بخوانید

خاطره محمدرضا طاهری از پادگان دوکوهه

خاطره محمدرضا طاهری از پادگان دوکوهه

خاطره محمدرضا طاهری از پادگان دوکوهه براى بچه هاى لشگر ٢٧ محمد رسول ص این زمین بهترين مکان و لحظه های زندگی شان بوده است. پیش از اینکه حسینیه شهید همت در پادگان دوکوهه احداث شود، موعد هر وعده نماز جماعت که میرسید، بچه ها همراه یک پتوی سربازی کم کم در زمین صبحگاه پادگان جمع میشدند. چیزی به غیر از صدای سنگ ریزه ها در زیر پای بچه ها شنیده نمیشد. زیرا بچه ها…

بیشتر بخوانید