کسی برای ما آب و غذا نمی آورد

کسی برای ما آب و غذا نمی آورد

کسی برای ما آب و غذا نمی آورد و البته امکان تردد بین خط مقدم وجود نداشت و با این حال شهید غلامرضا فضلی خود را به ما رساند.
دو روزی بود که هیچ گونه آب و غذایی به دستمان نرسیده بود
و هر چقدر پشت بیسیم اعلام می‌کردیم کسی برای ما آب و غذا نمی آورد
تعدادی از رزمندگان شهید و تعدادی نیز مجروح شده بودند
دشمن آتش سنگینی بر سر ما می ریخت هیچکس اجازه عبور و مرور نداشت.
فقط در مواقع ضروری تردد محدود به خط مقدم صورت میگرفت
دیگر طاقتم تمام شده بود بدون رمز و به زبان مازندرانی گفتم: از گشنگی و تشنگی بمردمه کسی دنیه مه وسه آذوقه بیاره؟

شهید غلامرضا فضلی با مشغله زیادی که داشت متوجه سن و سال کم من از پشت بی‌سیم شد
و مقداری آب و بیسکویت و آب میوه و کلی خوراکی دیگر برای من آورد.

ناگهان متوجه شدم ماشین جی پی در مقابل سنگرم ایستاده است.
خوراکی ها را داخل سنگر ریخت برنج را داد دستم و به شوخی به زبان مازندرانی گفت:بییر، وشنمه وشنمه!اینم غذا، امه آبرو ره بوردی.

باورم نمی شد وقتی که بدنه ماشین را دیدم تمام بدنه ماشین سوراخ سوراخ شده بود.

هر چقدر اصرار کردم که کمی حوصله کن تا آتش دشمن کمتر شود
بعد بازگرد، قبول نکرد و برگشت به پست خودش.

شهید غلام فضلی مدت کوتاهی پس از اتمام جنگ به علت زخم ها و جراحت های جنگ بسیار غریبانه و مظلومانه به شهادت رسید.
شهید حسنعلی خلیل تبار در سال ۱۳۴۰ شمسی در بابلسر به دنیا آمد و در سال ۱۳۶۴ در منطقه عملیاتی فاو شهد شیرین شهادت را نوشید.

حسنعلی چه می کنی؟

تنها پسر خانواده خیلی شوق رفتن به جبهه داشت
حتی مخالفت های پدر و مادر او نیز فایده ای نداشت تا اینکه فکری به ذهن پدر رسید.
حسنعلی چشمانش را باز کرده خود را در مقابل شرکت ناسیونال دید.
قرار بود با ۷۰ هزار تومان که به او داده شده است یک ماشین بخرد.
ناگهان به خودش گفت چه می کنی؟
امروز ماشین فردا سرمایه بعد مغازه و…!
قید ماشین را زد و به خانه برگشت تمام نقش های پدر نابود شده بود.
حسنعلی ۷۰ هزار تومان را به پدر بازگرداند و فردا صبح به جبهه‌های نبرد عازم شد.

کسی برای ما آب و غذا نمی آورد
کسی آب و غذا نمی آورد

بیشتر بخوانید

خاطره گویی شهید سلیمانی

ارسال دیدگاه